ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
34
معجم الأدباء ( فارسي )
اعتقادى نيكو و مذهب و روشى جميل ، صاحب آثارى گرانمايه در ادب . در ماه جمادىالآخرهء سال 311 هجرى در گذشت . در تاريخ ابن مذهّب [ 1 ] آمده است كه ابو العلاء معرّى گفته كه در بغداد از او سماع كرده ، چون وفاتش فرا رسيد او را از سنّش پرسيدند گفت : هفتاد و آخرين سخنش اين بود كه بار خدايا مرا بر مذهب احمد بن حنبل محشور كن . ابو اسحاق استاد ابو على فارسى بود . نيز در تاريخ بغداد آمده است [ 2 ] كه ابراهيم زجّاج به ابو محمد عبد الله بن درستويه گفت كه من شيشهگر بودم ، در دلم هواى نحو افتاد . نزد مبرّد رفتم و او بدون مزد درس نمىگفت و همواره به مقدار مزدى كه مىگرفت درس مىگفت از كار من پرسيد ، گفتم شيشه گرم . و هر روز يك درهم و يك دانق يا يك درهم و نيم مزد مىگيرم . هر روز يك درهم آن را به تو دهم . و آن را تا پايان عمر خود به تو خواهم داد . ازآنپس علاوه بر آنكه در خانهء او خدمت مىكردم هر روز يك درهم به او مىدادم تا در آن علم فرهيخته شدم . در اين حال نامهاى از يكى از بنى مارمه [ 3 ] كه در صراة مىزيستند برسيد ، و از مبرّد كسى را خواستند كه فرزندانشان را نحو بياموزد ، گفتم مرا بفرست و او مرا فرستاد . من به كار پرداختم و در هر ماه سى درهم براى مبرّد مىفرستادم و گاه نيز برحسب توانم بر آن مىافزودم تا آنگاه كه عبيد الله بن سليمان [ 4 ] از او كسى را طلبيد كه پسرش قاسم را نحو آموزد ، او اشارت به من كرد ، عبيد الله مرا از بنى مارمه بستد و پسر خود قاسم را به من سپرد و من از آن روز توانگر شدم و آن يك درهم در هر روز را تا پايان عمر مبرّد برايش مىفرستادم . روزى قاسم بن عبيد الله را گفتم اگر چون پدر به وزارت رسيدى ، با من چه خواهى كرد . پرسيد : دوست دارى كه چه كنم ؟ گفتم : مرا بيست هزار دينار ده ، و اين نهايت آرزويم بود . قضا را پس از چند سال قاسم به وزارت رسيد و من ملازم و نديم او بودم .
--> [ 1 ] ابو غالب همّام بن فضل بن جعفر بن على بن مهذّب تنوخى ( خاندان بنى مهذب از خاندانهاى معروف معرّه است ) . وى تاريخى را كه نيايش آغاز كرده بود به پايان آورد . ابن عديم در بغية الطلب فراوان از آن سود برده است . ( بنگريد به : شذرات من كتب مفقوده 91 - 109 و 461 - 463 ) . [ 2 ] تاريخ بغداد 6 : 90 ، الوافى 5 : 348 ، إنباه الرواة 1 : 159 - 160 ، نشوار المحاضرة 1 : 274 . [ 3 ] در بعضى منابع : مازمه و در بعضى مارقه و در نشوار المحاضرة ماريه و در المقفى ، مازن . [ 4 ] وزير معتضد و مكتفى . در وزارت مكتفى در گذشت . اين حكايت در نشوار المحاضره 1 : 75 آمده است .